فریدون مشیری

در پشت چهار چرخه ی فرسوده ای کسی خطی نوشته بود:

من گشته ام نبود تو دیگر نگرد نيست ...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:

ما را تمام لذت هستی به جستجوست

پویندگی تمامی معنای زندگیست

 هرگز "نگرد نيست" سزاوار مرد نيست 

بغض یعنی
تو در این شهر نباشی
و آدم دلش بگیرد
واین آغاز جنگ جهانی چندم 
میان من و اشک هایم
که روی گونه های تو سر می خورد
و خیس می کند پیراهنم را
...

...

                        بهشت مکان نیست ، زمان است...

                   زمانیکه اندیشه های مثبت و میل به نیکی و عشق ورزی در وجودمان است.

 

                       وجهنم مکان نیست ، زمان است...

                   زمانیکه اندیشه های منفی و کینه ورزی وجودمان را می آلاید.

                   

                                                خالق بهشت باشیم....

سوالات کارآموزی

http://persiandrive.com/676236

http://persiandrive.com/353658

 

شاعر گرانمایه میفرمایند

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت

برگشتنی یه دختری خوشگل و با محبت

همسفر ما شده بود همراهمون میومد

به دست و پام افتاده بود این دل بی مروت

میگفت برو,بهش بگو آخه دوستش دارم میگفت بگو

هرچی میخواد بگه بگه,هرچی میخواد بشه بشه

هرچی میخواد بگه بگه

هرچی میخواد بشه بشه

راز دلم رو گفتم این رو جواب شنفتم

راز دلم را گفتم این رو جواب شنفتم

تو (نمیدونم چیچی)پسر چقدر نادونی اومدی زیارت یا كه چش چرونی

گفتم به اون زیارتی كه رفتم

قسم به اون عبادتی كه كردم

قسم به اون قفل و دخیل كه بستم

بعده خدا من تو رو میپرستم

گفتم به اون زیارتی كه رفتم قسم به اون عبادتی كه كردم

قسم به اون قفل و دخیلی كه بستم

بعده خدا من تو رو میپرستم

راز دلم رو گفتم این رو جواب شنفتم

 


راز دلم رو گفتم این رو جواب شنفتم

تو(نمیدونم چیچی)پسر چقدر نادونی اومدی زیارت یا كه چش چرونی

گفتم به اون زیارتی كه رفتم

قسم به اون عبادتی كه كردم

قسم به اون قفل و دخیل كه بستم بعده خدا من تو رو میپرستم

گفتم به اون زیارتی كه رفتم

قسم به اون عبادتی كه كردم

قسم به اون قفل و دخیل كه بستم

بعده خدا من تو رو میپرستم

راز دلم رو گفتم این رو جواب شنفتم

راز دلم رو گفتم این رو جواب شنفتم

تو(نمیدونم چیچی)پسر چقدر نادونی اومدی زیارت یا كه چش چرونی

هر بار جلو آیینه می ایستم  

مردی درون آینه بی وضو برمن نماز می خواند. ...  

مرد درون آیینه  

هر روز یک چروک به چین های صورتش اضافه می شود 

 و کلاغ درخت خانه تخم هایش را می شکند...

سلامتي همه ي بامعرفتا

 

 سلامتي اونايي كه اهل گذشتن و بي ادعا

سلامتي اونايي كه دیگه امتحاناشونو دادن و راحتن

 سلامتي نه ترمه ها و ده ترمه ها

 سلامتي اونايي كه هستن

سلامتي اونايي که نیستن

سلامتي اونايي كه پست میذارن

سلامتي اونايي كه پست نمیذارن

سلامتي اونايي كه مشهدن

 سلامتي اونايي كه خونن و نمیدونن از بیکاری چیکار بکنن

 سلامتي اونايي كه دارن درس میخونن

 سلامتي اونایی که شیفت میرن

سلامتي اونایی که نمیرن

                                   سلامتي همه

 سلامتي سه تن

کریم و محمد رضا ومن

سلامتي سه كس

 محسن و احسان و خانم مقدس

 سلامتي اونایی که امشب .......

 سلامتي اونايي كه حرف زدن باهاشون آب در هاون كوبيد

                                                نه سلامتی همتون

عزت زياد

 

چه حرف ها که درونم نگفته می ماند
                                            

 

 

                                           خوشا به حال شماها که شاعری بلدید...                    

فيلم كوتاه...


نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه اول
فیلم، دوربین فقط سقف یک اتاق را نمایش میداد،

دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق، دقیقه سوم، دقیقه چهارم، دقیقه پنجم، هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!

صداي همه درآمد، اغلب حاضران، سينما را ترك كردند،ناگهان دوربين پايين آمد و یک نفر را که روی تخت خوابیده بود نشان داد و این جمله را زیرنویس کرد:

این تنها هشت دقيقه از زندگي اين جانباز قطع نخاعي بود و شما طاقت نداشتيد ....

عیدتون مبارک :)

ما قرص نان زگندم شهرشما میخوریم
چرخد ز آسیاب شما روزگار ما...
 

نسرین جان و آقای شجری پیوندتان مبارک

امیدوارم یه عمرکنار هم خوشبخت بشین و زندگیتون پر از شادی باشه ایشالا! 

             متحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگمتحرک - جدید - تصاویر زیبا ساز - وبلاگ

جمعی از دوستان!

...ایمان بدون عشق شما را متعصب
وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق
قدرت بدون عشق شما را خشن
عدالت بدون عشق شما را سخت
و زندگی بدون عشق شما را بیمار می‌کند!


جبران خلیل جبران

برنامه ترم جدید

عرض سلام خدمت دوستان عزیز:

امیدوارم امتحانات رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشین و  تعطیلات هم به همگی خوش گذشته باشه...باید عرض کنم خدمتتون که تاریخ شروع ترم جدید از شنبه ی همین هفته یعنی 26/11/92 خواهد بود.توجه داشته باشین که ما به خاطر تعطیلات اجباری 2هفته ای دانشکده وتاریخ امتحانات که به مدت یک هفته به تاخیر افتاد اون یک هفته رو باید این ترم جبران کنیم تا در پایان ترم به مشکل نخوریم .پس لطفا از همون شنبه سعی کنید سر کلاسها حاضر شین تا واسه غیبت هاتون هم به مشکل نخورین.واسه جبران این هم من سعی می کنم واسه تعطیلات عید کلاسها رو زودتر تموم کنم ...برنامه ی کلاسی رو هم این پایین گذاشتم فقط برنامه آز.هورمون و سمینار هنوز مشخص نیست:زمان دقیق امتحانات و جلسات مروری آز.انگل و قارچ رو هم سعی می کنم هر چه زودتر اطلاع بدم .آخه برنامه استاد هنوز مشخص نیست وآزمایشگاههای دانشکده پزشکی رو باید هماهنگ کنم.

موفق باشین.

18-20

16-18

14-16

12-14

10-12

8-10

 

 

انقلاب (برادران)

انقلاب (خواهران)

 

 

 

شنبه

فرهنگ و تمدن(برادران)

فرهنگ و تمدن(خواهران)

فرهنگ و تمدن (خواهران)

 

 

خون شناسی 2

یک شنبه

دانش خانواده (خواهران)

دانش خانواده(خواهران)

 

 

اصول مدیریت

آشنایی با بیماری های داخلی

دوشنبه

دانش خانواده (برادران)/آز.ایمنوهماتو 3

آز ایمنوهماتو2

آز.ایمنوهماتو1

 

ایمنوهماتو

 

سه شنبه

 

 

هورمون شناسی

 

 

کنترل کیفی

چهار شنبه

 

 

 

 

آز.خون2

آز.خون1

 پنج شنبه

 

توصیف ...

 

بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد

ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد

چه نقش‌ها که ببازد چه حیله‌ها که بسازد

به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد

بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد

در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد

ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت

چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد

نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست

یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد

از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی

که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد

گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که

ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد

چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند

که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد

چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش

ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد

اخوان ثالث

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین ، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیاافتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم

هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟

باز می گویند : فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

کامتون شيرين...

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

نمونه سوالات آمار

سلام عرض میکنم به همکلاسی های محترم :

نمونه سوالات شامل دو قسمت تستی و تشریحی است،نیازی به تحویل تمرین به استاد نیست،سولات امتحان از بین همین نمونه سوالات انتخاب می شود. فقط اعدادش تغییر خواهد کرد.

سوالات امتحان میان ترم در برگه ی امتحان آورده شده است یعنی امتحان شامل ( امتحان پایان ترم و میان ترم) میباشد که کلا 16 نمره است،
۴ نمره باقیمانده شامل فعالیت کلاسی و حضور در کلاس میباشد.

فرمولهای مورد استفاده در امتحان در پایین برگه ی امتحان آورده خواهد شد.

آوردن ماشین حساب سر جلسه ضروری است،اما از موبایل به هیچ عنوان نمیتوان استفاده کرد.

سوالات تستی

سوالات تشریحی

مولوی

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار
بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار
بی‌تو بی‌عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار
آب بد را چیست درمان باز در جیحون شدن خوی بد را چیست درمان بازدیدن روی یار
آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن خاک را بر می‌کنم تا ره کنم سوی بحار
شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار
چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار

مولوی

دوست دارد یار این آشفتگی        

کوشش بیهوده به از خفتگی

...